شيخ ذبيح الله محلاتى
253
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ايشان شكايت بشاپور بردند او دختر را طلب كرد با او گفت اى دخترك اگرچه خوبروئى اما جاى خويش بدان نه آخر تو دختر شبانى و اهل اين بيت شاهزادگانند دختر مهرك گفت من نيز بيگانه نيستم بلكه مانند تو و اهل تو نژاد از ملوك دارم و قصه خويش را تماما بگفت شاپور از سخن وى غمگين شد چه بيم داشت كه اين سخن چون باردشير رسد او را عرضه دمار و هلاك سازد چه فرزندان مهرك را يكتن بجاى نگذاشت ازاينجهت شاپور فرمان داد اين راز پوشيده داريد و مدتى بر اين گذشت از قضا روزى اردشير چون از شكارگاه مراجعت كرد بسراى شاپور فرود شد ناگاه در خانه چشمش بر كودكى افتاد بازپرس كرده بدانست فرزند شاپور است و از پس آن چند روزى همىپرسيد كه مادر اين پسر نژاد با كه رساند شاپور چندانكه توانست اين راز مستور بداشت و كار بمماطله گذاشت تا آنگاه كه اردشير كار بجد همىكرد پس شاپور ناچار شده پيشانى بر خاك نهاد و عرض كرد كه اگر پادشاه پيمان كند كه اين كودك و مادرش را بقتل نياورد و اگر بخواهد كه مرا بكشد كه گناه از من بوده اردشير ايشان را امان داد و سوگند ياد كرد كه به ايشان زيان نرساند پس شاپور قصه ايشان را در حضرت پدر مكشوف داشت اردشير از اصغاى آن كلمات بنهايت شاد خاطر گشت و گفت اى فرزند مرا از سخن ستارهشناسان آسوده كردى كه گفتهاند از اولاد مهرك يكتن پادشاهى كند همانا آنكس هرمز است كه بدين مقام ارتقاء خواهد جست فرمود تا هرمز را در بارگاه آورده بر فراز تخت بداشتهاند و چندان گوهر بر سر او نثار كردند كه تا گردن در ميان جواهر ثمين ماند آنگاه آن جواهرات را از بهر سلامتى هرمز به فقرا و مساكين بخش كردند و چنان كه منجمان گفته بودند بعد از شاپور بر تخت سلطنت جاى كرد و كار ملك را بنظام آورد و رامهرمز را بنا كرد و آن را دار الملك خويش قرارداد مدت سلطنت او دو سال بيشتر نبود